نارین

 
 
نویسنده : فاطمه رمضانی - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
 

من خیل یبیشتر از اینا جوک نوشتم مطلب زیادی رو هم برای شما دوستانم نوشته بودم در پایانش ، اما نمیدونم چی شد الانم خیلی خیلی خوابم میاد دارم میمیرم بای بای شب بخیر دوباره سر فرصت میام . فعلا

 

 

          بامن حرف نزنراستی بازم به زودی میام با مطالب جدید ببخشید


 
comment نظرات ()
 
 
جوک
نویسنده : فاطمه رمضانی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
 

بخندیم و شاد باشیم

ترکه میره دزدی تفنگو میگیره میزاره  رو  سر یارو

میگه : تکون بخوری با لگد میزنم تو سرت


-----------------------------------------

یه روز یه ترکه میره تو امام زاده یه دختره داشته دعا میکرده که خدایا

یه شوهر خوب نصیبم کن ، بعد ترکه خودشو میندازه تو بقل دختره میگه خدایا

هول نده .

-------------------------------------------

یه روز به یه ترکه میگن اینجا چی کار می کنی ؟ میگه پس کجا چی کار میکنم !!!

--------------------------------------------

یه روز به یه ترکه می گن دو پنچ تا میگه پنج تا ، میگن نه میشه ١٠ تا میگه نه

بابا

 ۶ تا فوق فوقش ٧ تا چ!!!

---------------------------------------------

فحش ترکه (فکر کردی فقط خودت خری ، صداتو واسه من داد نزن ،‌ گردن تو

واسه من دراز نکن ، کسی با تو زر نزد )

---------------------------------------------



 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : فاطمه رمضانی - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

سلام

تازه به جمع شما اومدم

با یه دنیا پر از دوستی

که می خوام به شما هدیه بدم

 

 

هدیه

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت پاکی حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان

چراغ بیاور

و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرمقلب

 

(فروغ فرخزاد)

**************************************

((حسرت همیشگی))

 

حرف های ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است.

باز هم همان حکایت همیشگی!


پیش ار آنکه با خبر شوی،

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.


آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود!افسوس

 

(قیصر امین پور)

 


*******************************************

 

 

 


 
comment نظرات ()